۱۳۹۰ آبان ۱۰, سه‌شنبه

تبلیغات روانی و روشهای انجام آن در جنگ نــرم


همانطور که در مباحث قبلی عنوان شد ، نبرد اصلي در جنگ نرم يا "soft war" و جنگ سخت يا "Hard war" براي اعمال قدرت است. يعني يك كشور، حزب يا گروه يا فرد مي‌خواهد برطرف مقابل كه ممكن است يك كشور يا حزب، يا فرد ديگري باشد، اعمال كنترل و اعمال قدرت كند. بر اساس تعريف رابرت دال و ديگران، اعمال قدرت آن است كه طرف مقابل شما كاري را انجام دهد كه شما مي‌خواهيد اما او نمي‌خواهد. در عمليات نرم فرد اين كار را با اختيار خود انجام مي‌دهد، در حالي كه در عمليات سخت شما او را با زور وادار مي‌كنيد تا مطابق خواسته‌ي شما تغيير رفتار دهد. جهت کسب اطلاعات بیشتر در این مورد میتوانید به لینک زیر مراجعه نمائید .

یکی از مسائل مهمی که در جهان امروز مورد توجه سیاستمداران کشورهای استکباری غرب می باشد، این است که برای دست یابی به اهداف استعماری خود، از مسائل روانی و تبلیغاتی بهره می گیرند که اصطلاحا به آن «جنگ روانی» می گویند. مهم ترین ابزاری که در جنگ روانی از آنها استفاده می شود، «تبلیغات» و لوازم آن، مثل نشریات، کتاب ها، سخنرانی ها و رسانه های گروهی - اعم از داخلی و خارجی می باشند. بنابراین،

یکی از اصولی که قدرت های استعماری در برخوردهای ظالمانه خود با دیگر کشورها به آن توجه کامل دارند و از آن بهره لازم را می برند، تبلیــــــغات است.

تبلیغات در دنیای امروز یعنی «کوشش کم و بیش سیستماتیک که هدف نهایی آن شکل دادن به عقاید، نگرش و رفتار مردم در جهت خاصی است که مورد نظر دستگاه تبلیغاتی می باشد». پس در جنگ روانی، هدف این است که در عقاید، احساسات، گرایش ها و تفکرات، تغییر ایجاد کنیم که این خود باعث تغییر در ساختار شخصیتی و رفتار افراد خواهد شد و البته این امر بر پایه تبلیغات استوار است.

این نحوه از برخورد، مخصوص عصر حاضر نیست و قبلاً نیز بدین شیوه عمل می شده است.

در طول تاریخ، ملت ها در برخوردهایی که با یکدیگر پیدا می کردند، علاوه بر درگیری های مادی و نظامی، از مسائل روانی نیز برای تحت فشار قراردادن طرف مقابل استفاده می کردند. در زمان ظهور اسلام نیز که منافع بسیاری از ظالمان به خطر افتاده بود، از این شیوه توسط دشمنان اسلام، خصوصا منافقین استفاده می شد. که در قرآن کریم، آمده است:
چون [منافقان]با اهل ایمان برخورد کنند، می گویند ما ایمان آورده ایم و چون با شیطان های خود خلوت کنند، می گویند ما در باطن با شماییم؛ جز این که مؤمنان را استهزا می کنیم»1.

در جنگ جهانی اول نیز تبلیغات به عنوان حربه ای در خدمت استعمارگران درآمد. هدف اصلی این نوع تبلیغ، استثمار فکری ملت های ستمدیده جهان در مسائل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بود. آنان برای توجیه این عمل ناپسند خود، افکار عمومی کشورها را به بی راهه کشانده، فریب می دادند و این امر در طی جنگ جهانی دوم از چنان اهمیتی برخوردار شد که طرفین جنگ در به کار بستن آن به رقابت برخاستند. به این ترتیب، جنگ روانی در مواردی بیش از جنگ نظامی اهمیت پیدا کرد و جزئی از فعالیت های سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی کشورها قرار گرفت.

روان شناسی تبلیغات، در پی تغییر نگرش و باورهای افراد است و می خواهد نگرش ها و باورهای افراد را از آن خود کند؛ اما برای تحقق این امر، یعنی نگرش ها و باورها و سرانجام شخصیت و رفتار افراد، باید از جهات مختلف، بر آن آگاهی داشت که به بعضی از مهم ترین آنها اشاره می شود.

شناخت ماهیت انسان، ویژگی های شناختی افراد مورد نظر، ویژگی های عاطفی افراد مورد نظر، انگیزه ها، امیال و آرزوهای افراد و مسائل دیگری از این قبیل که می توانند انسان را نسبت به افراد مورد نظر آگاه کنند و توان انسان را بالا ببرند، از مهم ترین روش ها، برای یافتن راهکارهای تبلیغاتی و تحت تأثیر قرار دادن جامعه می باشند
.


 

تاکتیک های تبلیغاتی

1. در نظر داشتن مخاطب؛ در تبلیغات، باید طبقه یا گروه خاصی را مشخص کنیم و عباراتی متناسب با فهم آنها به کار ببریم. از این رو، باید از مسائلی صحبت کرد که نزد آنها از اعتبار خاصی برخوردار است.

2. ظاهرسازی؛ یکی از مسائل مهمی که در تبلیغات از آن استفاده می شود این است که خود را آن گونه جلوه می دهند که مخاطبین می پسندند.

3. شایعه سازی؛ یکی دیگر از ابزار مهم تبلیغات، شایعه سازی و انتشار آن در جامعه است؛ به طوری که بعد از مدت کمی این شایعه به عنوان یک حقیقت در میان افراد تکرار می شود؛ بدون آن که به شایعه بودن آن پی ببرند.

4. حمله به نقاط ضعف؛ یکی دیگر از کارهایی که در امر تبلیغات برای جنگ روانی از آن استفاده می شود، این است که توجه همگان را به مشکلات، کمبودها و نارسایی های موجود معطوف کنند و موجب ایجاد نارضایتی ها و ناسازگاری ها در افراد شوند.

5. فرصت طلبی؛ دشمن سعی می کند در تغییر افکار، از هر فرصتی استفاده و مطلب خود را القاء کند و برای این کار، از جملات جذاب، کوتاه و نامفهوم، برای افزایش نگرانی ها استفاده می کند.
روش های جنگ روانی

کشورهای استعماری از روش های متفاوتی در جنگ روانی استفاده می کنند که مهم ترین آنها عبارتند از:
1. شایعه؛

شایعه، ادعای مشخصی است که جهت برانگیختن باور مخاطبین به کار می رود و دهان به دهان از فردی به فرد دیگر منتقل می گردد و فاقد هر گونه سند و مدرک مطمئن می باشد. اهداف ایجاد شایعه عبارتند از:

الف) ایجاد بدبینی نسبت به نظام و مسئولین آن که می تواند آثار نامطلوبی را در پی داشته باشد
البته این مورد  بسیارظریف بوده  و در شرایطی  که بدبینی به قدر لازم وجود داشته باشد ، اما واکنشی مشاهده نشود ، تکرار روشهای قبلی از سوی به اصطلاح ، افشاگران ، میتواند شک برانگیز باشد .

ب) افزایش نگرانی و اضطراب در مردم.

ج) ترور شخصیت و لکه دار کردن قداست ارزشها،چهره ها ،احزاب  و .....

د) ایجاد فضای ناسالم اجتماعی.

و) ایجاد تفرقه در میان مردم، برای از بین بردن وحدت و یگانگی که پیروزی هر ملتی تنها در سایه آن تحقق خواهد یافت. نکته مهم دیگر این که در شایعه سازی، دشمن حتما در پی نتیجه از آن نخواهد بود؛ زیرا که با ایجاد شایعه، افکار را به سمت مسائل غیرضروری سوق می دهد

.
2. تحریف واقعیات؛
تحریف واقعیات نیز یکی از روش هایی است که دشمن در آن سعی می کند اذهان عمومی را از حق به باطل منحرف کرده، باعث شود تا مسائل، طور دیگری جلوه گر شوند و به عبارتی، آنها باعث می شوند تا مردم از پیام ها و جریانات به گونه ای برداشت نمایند که آنها می خواهند و این نکته مهمی است که روش های دیگر، اغلب برای همین هدف به کار برده می شوند
.


 

3.اغراق و مبالغه؛
این روش ساده و در عین حال کارآ، در جنگ روانی به دو طریق مورد استفاده قرار می گیرد؛ دشمن، نقاط ضعف یا کمبودها و مشکلات موجود در طرف مقابل را بیش از اندازه بزرگ جلوه داده، بر آن تأکید می کند؛ تا بر نگرانی مردم بیفزاید و دیگر این که موارد مثبتی را که خود دارد، به جامعه ارزانی داشته، آنها را در اذهان عمومی بزرگ جلوه داده تا از این طریق، افراد را به خود جذب کند. این دو حرکت، در کنار هم نتیجه بهتری را برای دشمن در برخواهد داشت

.
4. تفرقه؛
از آن جایی که وحدت و یگانگی، عامل اصلی در موفقیت هر ملت وکشوری  است، تفرقه نیز بر عکس آن، عامل اصلی ذلت و بدبختی هر ملتی است. این روش، تقریبا نتیجه تمام روش هایی است که دشمن در جنگ روانی به کار می برد و در حقیقت، دشمن در به راه انداختن جنگ روانی، در پی ایجاد تفرقه میان مردم و حاکمان می باشد؛ تا از این طریق، بتواند به منافع خود دست یابد.

.
5. فریب؛
در این روش، دشمن سعی می کند تا مخاطب مورد نظر را به سمت یک فضای ذهنی متفاوت با واقعیات سوق دهد و این عمل، یعنی فریب یا دروغ بزرگ، باید به گونه ای ساخته و پرداخته شود که افراد، بدون هیچ مقاومتی وارد آن شوند و القائاتی را که می شود، بپذیرند. بنابراین، دشمن سعی می کند با تلاش و کوشش، ذهن مخاطب را به نتیجه مورد انتظار خویش برساند


 
جمع بندی
هدف اساسی در جنگ روانی، تسلط بر دیگران است؛ اما این تسلط، به صورت پنهانی و غیرملموس می باشد. برای دست یابی به این هدف اساسی، یعنی تسلط در جنگ روانی، بر سه امر مهم تأکید شده که عبارتند از:

الف) القای غم؛ غم، یک حالت روانی است که بر اثر عدم تطابق انتظار فرد با جامعه و شرایط، به وجود می آید. از این رو، برای القای غم، سعی می شود تا تصویر نامطلوب و نامتوازنی از موقعیت و شرایط ارائه شود؛ تا آرزوها و ایده های فرد یا جامعه، دور از دسترس تصور شوند.

ب) القای یأس و ناامیدی؛ در شرایطی که فرد مصمم به تحقق شرایط مطلوب و مورد انتظار است، اگر در کوشش خود به هر دلیلی موفق نشود و این مسئله تکرار شود، باعث خواهد شد که فرد در این حالت، دچار یک بحران روحی و روانی شده که این حالت، با درماندگی و واماندگی همراه خواهد بود.

در این وضعیت، سعی می شود تا با ارائه شرایط نامطلوب، فرد را از ادامه کار، برای دست یابی به هدف های متعالی خود باز دارند و اعتماد به نفس او را سلب کرده، یأس و ناامیدی را به او القا کنند.

ج) ایجاد رعب و وحشت؛ ارعاب، یکی از مهم ترین و مؤثرترین ابزار، برای شکست روحی افراد یک جامعه است. این عمل نیز با بهره گیری از وسایل ارتباط جمعی، جنگ، محاصره اقتصادی و تحریم سیاسی صورت می پذیرد. به هر حال، در جنگ روانی، سعی می شود تا با تخریب فکری و روانی مردم و نیروهای فعال، انگیزه مقاومت و کار را در آنها از بین ببرند و برای این کار، در شرایط مختلف، از روش های مخصوصی استفاده می شود.



اظهار نظر درهر زمينه اي،اگر بيجا و فاقد استدلال علمي و منطقي باشد و فقط بر پايه تصورات،اميال وبعضا عقده هاي شخصي صورت بپذيرد ، علاوه بر انحراف اذهان عمومي و نتايج فلاکتبار و جبران ناپذيري که ميتواند براي مردم يک کشور به بار بياورد،همچنين ميتواند به عنوان عامل ايجاد نفاق و تفرقه،دشمني،کينه وکدورت ، باعث شود بسياري از دوستي ها و پيوندهاي عاطفي و اجتماعي نيز تخريب و نابود گردند و شاهد گسترش روز افزون احساس بي اعتمادي و حتي دشمني در ميان کساني باشيم که تا ديروز دوستاني صميمي براي يکديگر بودند .


اي هم ميهــــــــــــن
علم اگر با انديشه واقع بينانه همراه نباشد ، نه تنها جايگاه و مقامي نمي يابد، بلکه دير يا زود به انحراف کشيده شده و ميتواند يک کشور و مردمانش را به فلاکتي که هرگز تصورش را هم نميکردند گرفتار، و نابودشان گرداند.


بيائيد ايــران امروز و مردمانش را ، فداي جهل و نابخردي و دروغگويي هاي امروز، کينه ها و دشمني هاي ديروز ،و راحت طلبي و بي وجداني هاي هر روزمان نکنيم.


خاک پاي همه سربازان راستين و آزاديخواهان فهيم ايرانزمين
Marshal.Rainbow
چهار شنبه - هفتم ارديبهشت ماه 1390




۱۳۹۰ آبان ۷, شنبه

شايعه از نگاه روان شناسي





شايعه از نگاه رون شناسي
  شايعات گاهي بيش از آن چه به نظر مي آيند بر روح و روان مردم تاثير مي گذارند. تاثيراتي که شايد در مرحله اول چندان آشکار نباشند. در مورد شايعه پايان يافتن جهان در سال 2012 و تاثيرات رواني آن با دکتر مهدي دوايي روان شناس به گفت و گو نشسته ايم.

آقا دکتر، در مورد شايعه 2012 و تاثيرات مطرح شدن چنين شايعاتي بر روح و روان مردم دنيا مي خواهيم نظر شما را به عنوان يک رون شناس بپرسيم.
به نظرم نه تنها اين مساله، بلکه هر مساله ديگري که مي تواند به نحوي موجب نگراني از آينده شود مي تواند تاثيرات منفي بر روح و روان افراد داشته باشد. ممکن است نگراني از اين باشد که من همين امروز که به خيابان مي روم با يک ماشين ديگر تصادف نکنم يا نگراني از قبول نشدن در کنکور يا نقطه اوجش که در شايعاتي نظير پايان يافتن جهان مطرح مي شود.
معمولا چه افرادي بيشتر تحت تاثير اين نوع شايعات قرار مي گيرند؟
به طور کلي بيشتر کساني از شايعات تاثير مي پذيرند که احساس امنيت کمتري مي کنند و دايم مي خواهند بدانند که آينده چه مي شود.
گاهي اوقات هم افراد عقلا و شرعا چنين مواردي را نمي توانند بپذيرند، اما باز ممکن است در عمق درونشان ترسي ناخودآگاه از اين مساله را احساس کنند. به نظر شما وقتي اين شايعات مطرح مي شود افراد چگونه بايد با آن برخورد کنند؟
براي اين که به اين پرسش پاسخ دهم خوب است که نخست قدري ريشه اي تر رفتارهاي انسان را بررسي کنيم. انسان ها بنا به انگيزه رفتارهاي خود در 4 مرحله ممکن است قرار بگيرد.
مرحله اول اين است که انسان کاري را انجام مي دهد به خاط اين که تشويق کوتاه مدت را دريافت کند و يا اين که از يک تنبيه کوتاه مدت دور شود. مثلا بچه اي ممکن است کاري را انجام بدهد با اين انگيزه که اين هفته پول توجيبي بيشتري از پدرش دريافت کند.
در مرحله دوم انسان رفتاري را انجام مي دهد براي اين که در دراز مدت سودي به او برسد، مثلا يک سرمايه گذاري بلند مدت انجام مي دهد يا اين که من الان صدقه مي دهم با اين انگيزه که بلايي که در آينده ممکن است به وجود بيايد از من دور شود.
مرحله سوم اين است که من کاري را انجام بدهم، نه به خاطر پاداش يا تنبيه بلکه فقط به اين دليل که انسانيت چنين حکم مي کند، يعني آن چه به نظرم از نگاه انسانيت و اخلاق درست مي آيد همان را انجام مي دهم و به نتيجه اش کاري ندارم. مرحله چهارم مرحله اي است که به تعبير دکتر فرانکل يک "او" در زندگي انسان تعريف مي شود که انسان همه رفتارهايش را به خاطر اين "او" انجام مي دهم. يعني من زندگي مي کنم به خاطر او، کاري را اگر او بگويد بکن انجام مي دهم، اگر بگويد نکن انجام نمي دهم. اين "او" به زندگي ما معنا مي بخشد و هر چه ما به آن نزديک تر شويم معناي زندگي را بهتر درک مي کنيم.
از نظر روان شناسي مهم است که اين او چيزي نباشد که فکر و دغدغه از دست دادنش کا را دچار اضطراب کند و در کاينات هر چه مي گرديم تنها موجودي که اين خصوصيات را دارا است خدا است در واقع وقتي خداوند "اوي" اول زندگي ما شد به نقطه اوجي مي رسيم که فکر مي کنيم هر چه او بپسندد زيباست. پس ديگر از هيچ چيزي يا هيچ کسي هراسي نخواهيم داشت.
به نظرتان چقدر مي توان به مواردي نظير پيشگويي يا طالع بيني اعتماد کرد؟ به هر حال اين قبيل چيزها اگر چه در اکثر موارد صحت پيدا نمي کنند اما گاهي هم پيش آمده که درست از آب در بيايند.
ببينيد، به طور کلي هر چيزي که زمان حال انسان را از او بگيرد و وي را به دنياي گذشته يا آينده ببرد از نظر روان شناسي مثبت نيست. اين يعني ما بياييم و چيزي مبهم را جلوي چشممان بياوريم و حالاي خودمان را به خاطر نگراني درباره آن خراب کنيم. آقاي حلت جمله جالبي را مي گويند که با حال بودن يعني با زمان حال زندگي کردن و درگير گذشته يا آينده نبودن. به اين منظور ما بايد فرآيند مدار باشيم نه هدف مدار، يعني از فرآيند زندگي لذت ببريم و سرنوشت را به کاينات بسپاريم. بنابراين تقاضاي من از رسانه ها اين است که از ترويج مسايلي که مي تواند منجر به ايجاد نگراني نسبت به آينده در زمان حال شود پرهيز کنند.
با توجه به قانون جذب، اگر همه مردم دنيا فکر کنند که دنيا در روز مشخصي پايان مي پذيرد يا برعکس، به نظرتان ممکن است چنين اتفاقي رخ دهد؟
من به قانون جذب در مجموع اعتقاد دارم، اما بعضي چيزها هست که جز خداوند کسي از زمان آن مطلع نيست. به هر حال اگر فکر کردن به پايان جهان باعث مي شود که مردم به زندگي و ارتباطاتشان سر و ساماني بدهند و با يکديگر مهربان تر باشند خوب است که به اين موضوعات فکر کنند، اما اگر موجب جذب نگراني ها و تشويش ها به زندگي ما و مختل شدن امور زندگي شود بايد از آن به طور جدي پرهيز کرد.
منبع: هفته نامه موفقيت شماره 188


 

آرایشی متناسب با فصل پاییز -حالا که همه تناسبهای زندگیتان،رعایت شده ، چرا که نه ؟!

پاییز آمده ، پس چرا نمی آید آرایش تابستانی خود را کنار بگذارید و در زیبایی خود تغییری ایجاد کنید؟ در این مقاله ما آرایش هایی مخصوص لب ها ، چشم ها و گونه ها به شما معرفی می کنیم:
مدل ابروهایتان را عوض کنید
برای تغییر آرایش چهره تان باید مدل ابروهایتان را هم تغییر دهید ، اما در نظر داشته باشید مدلی انتخاب کنید که به صورت و چشمان تان بیاید چرا که اگر مدل ابرویتان مناسب با فرم صورت تان نباشد آرایش جدید نیز شما را زیبا نخواهد کرد. می توانید مدل ابروهای تان را با مداد کمی تغییر دهید یا آن را پر کنید ( البته به صورت طبیعی ) .
آرایش چشم ها
در فصل پاییز نیازی به آرایش غلیظ برای چشم ها نیست. چشم های تان هر چقدر ساده تر آرایش شوند زیباتر به نظر خواهد رسید. با کمی ریمل و یک خط چشم باریک چشمان خود را آرایش کنید.اگر دوست داشتید سایه بزنید ، سایه ای انتخاب کنید که با رنگ چشمان تان هماهنگ باشد و در عین حال طبیعی به نظر برسد.
گونه هایی شاداب برای پاییز
رنگ مناسب برای آرایش گونه ها صورتی کمرنگ ، هلویی است. رنگ هایی که طبیعی تر به نظر می رسند. برای تاثیر بیشتر کرم پودری انتخاب کنید که یک یا دو درجه از پوست تان تیره تر باشند و سپس رژ انتخاب کنید که دو درجه تیره تر از رنگ کرم پودر تان باشد.
آرایش لب ها ؛ مهمترین قسمت آرایش
در فصل پاییز بهتر است رژ لبهایی انتخاب کنید که کمرنگ باشند چرا که طبیعی تر به نظر می رسند، اما فراموش نکنید رنگ رژ لب خود را با رنگ سایه ای که در آرایش چشمان تان انتخاب کرده اید هماهنگ کنید.

قانون اساسي ماسون‌هاي عصر خِرد + تصاویر

مشرق: اين سنگ که گاهي "سنگ دايره آمريکايي" نيز خوانده مي شود "رهنما سنگ" نام دارد و يک يادبود گرانيتي در منطقه "البرت کانتي" در ايالت جورجياي آمريکاست که ارتفاع آن با احتساب سنگ بناهاي فرو رفته در در خاک به 20 پا (6.1 متر) و بدون آنها به 18 فوت (5.5 متر) مي رسد. اين بنا از شش قطعه گرانيت به ارزش وزني 240 هزار پوند (معادل يکصد و 10 هزار کيلوگرم) تشکيل شده است. يک قطعه در وسط و چهار قطعه در اطراف آن قرار دارند. يک سنگ هم بر روي همه پنج قطعه قرار دارد که از نظر ستاره شناسي در يک رديف قرار دارند. لوحي در سمت غربي سنگ جورجيا در زمين فرو رفته که تاريخ و هدف آن را بيان مي کند.
در ژوئن 1979 ميلادي، شخصي با نام مستعار "آر. سي. کريستين"، شرکت گرانيت "البرتون" را براي ساخت اين بنا اجاره کرد. يک فرضيه معروف مي گويد که انتخاب اين اسم مستعار به نشانه احترام به "کريستين روزنکروز"، نظريه پرداز مذهبي قرن 17 ميلادي صورت گرفته است.
نوشته ها
پيامي که يک مجموعه 10 اصلي به هشت زبان را شامل مي شود بر روي سنگ جورجيا حک شده است. بر روي هر طرف هر کدام از چهار سنگ بزرگ يک اصل نوشته شده است. اگر از طرف شمال در جهت عقربه هاي ساعت حرکت کنيد، زبان ها بدين ترتيب خواهند بود: عبري، انگليسي، اسپانيولي، سواحيلي، هندي، چيني، عربي و روسي:

1.جمعيت بشر را در توازن با طبيعت، به 500 هزار نفر کاهش دهيد.

2. بازتوليد را بصورت منطقي پيش ببريد و مهارت و تنوع را افزايش دهيد.

3. براي بشريت يک زبان واحد زنده تعيين شود.

4. هر چيزي را با ادله اعتدالگرايانه عشق، اعتقاد و عُرف، حاکم کنيد.

5. با تکيه بر قوانين و دادگاه هاي عادلانه از مردم و ملل دفاع کنيد.

6. همه کشورها بايد بتوانند مناقشه هاي خارجي خود را در يک دادگاه جهاني حل کنند.

7. از قوانين فرعي و قانونگذاران ناکارآمد دوري شود.

8. بين حقوق فردي و وظايف اجتماعي تعادل برقرار گردد.

9. در راستاي جست وجوي ابديت به حقيقت، زيبايي و عشق احترام گذاشته شود.

10. غده سرطاني روي زمين نباشيد و درها را به روي طبيعت باز کنيد.
رهنماسنگيکي دو متر دورتر به سمت غرب "رهنماسنگ"، سنگي گرانيتي قرار دارد که بر روي اين لوح، اطلاعاتي در مورد رهنماسنگ و زبان هاي موجود نوشته شده است. اطلاعاتي در مورد اندازه، وزن و مشخصات نجومي سنگ ها، تاريخ نصب و سرمايه گذاران پروژه. همچنين اطلاعاتي در مورد محفظه محتواي آثار تاريخي زير اين لوح، موجود است اما حوادث موجب شده که اطلاعاتي که در مورد تاريخ قرار دادن محفظه وجود دارد از روي لوح پاک شود.
بر روي نام مستعار روي لوح، ترک ايجاد شده است بگونه اي که در ظاهر "نام مستعار" دچار غلط املائي شده است. در مرکز هر گوشه لوح، يک دايره وجود دارد. که چهار جهت جغرافيايي را نشان مي دهد. در دايره فوقاني لوح نوشته شده است: "سنگ رهنماي جورجيا: بنا شده در 22 مي 1980 ميلادي". زير اين عبارت نوشته شده: "رهنماي عصر خرد".  در چهار حاشيه  دايره بزرگ نام چهار زبان باستاني نوشته شده است: بابلي (به خط ميخي)، يوناني باستان، سانسکريت و مصري باستان (به خط هيروگليف).
در سمت چپ لوح، در دو ستون اينچنين نگاشته شده است:
مشخصات نجومي:
کانال رد شده از سنگ، يعني قطب نجومي
شيار افقي يعني سفر ساليانه خورشيد
پرتو آفتاب بخش فوقاني سنگ به نيمروز ساليانه اشاره دارد.
نويسنده: آر. سي. کريستين (نام مستعار)
اسپانسرها(حاميان): گروهي کوچکي از آمريکايي ها که در پي "عصر خِرد" هستند.
محفظه آثار تاريخي: حدود دو متر زير سنگ داراي دريچه است.
زبان ها
زير دو ستون مذکور اينچنين نوشته شده است: "زبان هاي رهنما سنگ". اين هشت زبان جديد در گوشه هاي يک چند ضلعي نوشته شده اند  يعني هر کدام بر سر يک ضلع بصورت موافق عقربه هاي ساعت: انگليسي، اسپانيايي، سواحلي، هندي، عبري، عربي، چيني، و روسي.
در دايره زيرين سنگ نيز اينچنين نوشته شده است:
"براي اطلاعات بيشتر به موزه و نمايشگاه گرانيت البرتون مراجعه شود."
جورجيا، البرتون، خيابان دانشگاه
مشخصات نجومي
چهار سنگ بيروني محدوده انحراف زاويه قمري سال را نشان مي دهند. در ستون مرکزي، مي توان يک سوراخ را ديد که "ستاره شمالي خارج از محدوده" زمان در آن قابل مشاهده است و شياري که در آن محل قرار دارد انقلابين و اعتدالين خورشيد را نشان مي دهد. روزنه موجود در بخش فوقاني سنگ، اجازه مي دهد که اشعه خورشيد هر روز ظهر از آن عبور کرده و بدين ترتيب پرتويي از مرکز سنگ بيرون زده تا نويدبخش روز باشد.
نشانيرهنماسنگ جورجيا بر فراز تپه هاي البرت کانتي در جورجيا در 140 کيلومتري شرق آتلانتا قرار دارد. اين سنگ در شرق بزرگراه "هارت ول" جورجياست که براحتي از داخل بزرگراه قابل مشاهده است. در کنار بزرگراه مي توانيد تابلوي "بطرف جاده رهنماسنگ" را مشاهده کنيد. اين رهنماسنگ در پست ترين نقطه "البرت کانتي" قرار گرفته است.
مالکيت
"البرت کانتي" نام صاحب زمين هاي اين سنگ بزرگ است. "آر. سي. کريستين" اين زمين ها را که پنج جريب بود از "وين مولريکس" خريده و با سند به البرت کانتي تقديم کرده است.
طبق يک روايت، در مارس 1980 ميلادي در حضور 100 نفر، از اين اثر پرده برداري مي شود اما روايت ديگر مي گويد که در 22 مارس 1980 ميلادي در حضور 400 نفر از اين اثر پرده برداري شده است.
پشت پرده اصل اول سنگ جورجيا

هدف نهايي: کاهش جمعيت جهان تا 500 ميليون نفر
بخش اول: واکسن ها
آخرين گزارش ها حاکي از آن هستند که "بنياد بيل و ملينا گيتس" بتازگي 131 کودک اهل مالاوي را مورد تزريق واکسن قرار داده است.
خوب توجه کنيد؛ اين جمله از بيل گيتس، از برجسته ترين فراماسونرهاي جهان و عضو محفل ماسوني بيلدربرگ است: «جمعيت امروز جهان 6.8 ميليارد نفر است که بزودي به 9 ميليارد مي رسد. اگر ما بتوانيم پروژه عظيم «واکسن مراقبت سلامت» را پيش ببريم، احتمالاً موفق خواهيم شد 10 الي 15 درصد از جمعيت جهان را کاهش دهيم.»
البته با در نظر گرفتن توازن معادله زير، مردم دنيا نياز مبرم به واکسن پيدا خواهند کرد:
CO2 = PxSxExC  که در اين فرمول، P همان "مردم" است.

"برتراند راسل" در کتاب "برخورد علم و جامعه" خود مي نويسد: «رژيم غذايي، تزريقات و بازداشت ها با هم در خواهد  آميخت چنانکه شخصيتي کلي شکل مي گيرد و شاهد باورهاي جديد خواهيم بود درست هماني که "دست هاي پنهان" مي خواهند و هر گونه انتقاد جدي از قدرت ها از نظر روانشناختي غيرممکن مي شود.»
واکسن ها توانايي عقيم سازي نيز دارند. بدين ترتيب شاهد نازايي و درنتيجه توقف تولد خواهيم بود که اين با برنامه کاهش جمعيت جهان، کاملا تطبيق دارد. نمونه شفاف و مستند آن کشف عامل عقيم سازي زنان در واکسن هاي کزازي بود که سازمان بهداشت جهاني براي فيليپين فرستاده بود و انجمن پزشکي فيليپين پس از تحقيق و آزمايش به اين موضوع پي برده بود. نمونه جديد ديگر هم واکسن هاي فلج اطفال بود که از سوي يونيسف به کشور اسلامي نيجريه ارسال شد و حاوي عامل عقيم ساز بود.
اين واکسن ها شامل اين عوامل هستند:
هورمون انساني HCG (که وظيفه آن ضربه زدن به دستگاه جنسي فرد است)
فلز جيوه (از طريق دندانپزشکي و واکسن ها وارد شده و به ذهن و مغز ضربه مي زند.)
هيدروکربن روغني
فلز آلومينيوم (موجب جنون مي شود.)
ماده شيميايي فرمالدئيد
ويروس هاي زنده
سلول هاي سرطاني
"پاس" يا همان چرک گلبول هاي سفيد
عناصر تخم مرغ فاسد
سلول هاي کبد شمپانزه
ويروس H5N1 (از نسل آنفلونزاهاي نوين)
فلورايد (سم موش)
پروزاک (داروي ضد افسردگي)
تنباکو
آسپارتام (محتوي کالري کم که از ترکيب اسيد آسپارتيک و فنيلالانين به دست آمده که اين ماده خطرناک، هديه دونالد رامسفلد، وزير جنگ اسبق آمريکا به بشريت است.)
بگذاريد واضح تر بگوييم: "دست هاي پنهان" از مردم جهان نفرت دارند. وظيفه اين واکسن ها اين است که عمر شما را در کنترل خود بگيرند و بتدريج به زندگي انسانها پايان دهند. بايد به هر طريقي شده کنترل کامل انسان ها و جهان صورت بگيرد و لازمه اين عمر، مرگ سريع و بيدرنگ اکثر جمعيت جهان است.
تصوير ذيل بيانگر تصوير دانشمندان و ميکروب شناسان بزرگي است که قرباني "دست هاي پنهان" شده اند. تا سال 2005 ميلادي، 40 دانشمند کشته شدند. اين رقم تا به امروز به 100 نفر رسيده که مرگ آنها بسيار مشکوک است. اکنون فاش شده که بسياري از اين دانشمندان در پروژه هاي بسيار حساس تحقيقاتي و دولتي مربوط به سلاح هاي شيميايي و ويروس هاي فراگير فعاليت داشته اند.
در اين پوستر آمده است: "آيا اينان، خاموش شدگان آگاه از اسرار پشت پرده هستند؟"
"چرا رسانه ها گزارشي از واقعه مرگ مشکوک آنها تهيه نمي کنند؟"
معرفي بانک بذر "روز مبادا" و پروژه انقلاب سبز
بيل گيتس، راکفلر و ديگر غول هاي ثروت و قدرت، چيزي مي دانند که ما نمي دانيم
اکثر ما آنچه را درباره بيل گيتس لازم است، مي دانيم. مثلاً مي دانيم که رئيس سابق مايکروسافت و صاحب کنوني بنياد عظيم "بيل و مليندا گيتس" در 14 سالگي برنامه نويس شده و در 20 سالگي مايکروسافت را تأسيس مي کند؛ در سال 1995 ميلادي، مجله فوربس او را ثروتمندترين مرد جهان خطاب معرفي مي نمايد و نهايتاً تا زماني که در مايکروسافت است بر بام نرم افزار جهان مي ايستد. به هيچ عنوان نمي توان او را شخص تنبلي دانست.
حتي شايد بدانيم که در سال 2006 ميلادي وقتي هر کسي جاي او بود ترجيح مي داد که پس از بازنشستگي به يکي از جزاير خوش آب و هوا رفته و استراحت کند، اقدام به تأسيس بنياد خود کرد. بنياد و مؤسسه اي که وي آن را بزرگترين بنياد خصوصي خيرخواهانه جهان با 34.6 ميليارد دلار وقف، و بودجه 1.5 ميليارد دلار در سال مي داند.
بيل گيتس در کنار دوست ابرسرمايه دارش، وارِن بافيت
دوست صميمي و شريک تجاري او يعني وارن بافيت، در سال 2006 ميلادي فقط به عنوان هديه، 30 ميليارد دلار به بنياد تازه تأسيس گيتس هديه داد يعني رقمي معادل بودجه ساليانه "سازمان بهداشت جهاني"ملل متحد.
اما آنچه نمي دانيم...
اما به هيچ عنوان نمي دانيم که جذاب ترين سرمايه گذاري ممکن براي گيتس، سرمايه گذاري در بانک بذر "روز رستاخيز" (يا روز مبادا) است. بيل گيتس ميليون ها دلار هزينه پرورش و نگهداري سه ميليون نوع بذر مختلفي مي کند که در اين انبار نگهداري مي شوند.
از سرتاسر جهان سه ميليون نوع بذر جمع آوري شده تا در "روز مبادا" به کار آيند. اين انبار در نروژ در جزيره "اسپيتزبرگن" واقع در درياي وارنتس در نزديکي اقيانوس اطلس شمالي قرار دارد. شرکاي گيتس در اين پروژه عظيم "بنياد راکفلر"، "شرکت "مونساتو"، بنياد "سينگنتا" و دولت پادشاهي نروژ که پادشاه آن، خود از سران فراماسونري جهاني و عضو بيلدربرگ است، هستند. اين "بانک بذر" يا انبار عظيم يک هزار و 100 کيلومتر از قطب شمال فاصله دارد؛ البته اين بانک، يک نام رسمي دارد: "تالار جهاني بذر اسوالبارد". اسوالبارد به منطقه خشک و لم يزرعي اطلاق مي شود که اين انبار عظيم بذر در آن واقع شده است.
اين منطقه در داخل کوهستان، نزديک روستاي "لانگ ير باين" وجود دارد. اين "بانک" شامل درهاي دو جداره و حسگرهاي حرکتي بسيار قدرتمند، دو محوطه خلأ (خالي از هوا)، و ديوارهاي بتني و فولادي با ضخامت يک متر است. به گفته دولت نروژ، اين بذرها براي "روز مبادا" نگهداري مي شوند. در مراقبت اين بذرهاي غذايي، همين بس که در پيشرفته ترين سامانه هاي حفاظتي بدون خلل و حتي ذره اي رطوبت نگهداري مي شوند. "روز مبادا" از نگاه صاحبان اين "بانک عظيم" يعني روزي که آذوقه مردم جهان تمام مي شود.
بگذاريد حاميان مالي اين طرح را بهتر بشناسيم: بيل گيتس با "بنياد بيل و مليندا گيتس" که معرف حضور همه هست؛ شرکت DuPont/Pioneer Hi-Bred که يکي از غول هاي صنعت کشاورزي در آمريکا در زمينه شناخت بذرهاي ژنتيک (GMO) است؛ بنياد "سينگنتا" که در عرصه GMO در سوئيس فعال است؛ بنياد و گروه خصوصي ماسوني راکفلر که از دهه 1970 ميلادي با سرمايه بذر 100 ميليون دلار در زمينه "انقلاب ژن ها" فعال است؛ شبکه جهاني CGIAR که توسط راکفلر راه اندازي شده و در زمينه نيل به سقف کيفيت ژنتيک به بنياد او کمک مي کند. راکفلرها از اعضاي برجسته محفل ماسوني بيلدربرگ هستند.
CGIAR
در سال 1960 ميلادي، "بنياد راکفلر"، "شوراي توسعه کشاورزي" جان. دي راکفلر سوم، و شرکت آمريکايي "فورد" تصميم به تأسيس "مؤسسه پژوهشي بين المللي برنج" در لاس بانوس فيليپين گرفتند.
بتدريج اين مؤسسه با مؤسسه بين المللي "توسعه گندم" و مؤسسه بين المللي "توسعه ذرت" ادغام شده و گروه مشاوره اي متخصص پژوهش هاي جهاني کشاورزي (CGIAR) به وجود آمد.
اين گروه، جلساتي مخفي و بسيار محرمانه را در مرکز کنفرانس هاي بنياد راکفلر در بلاجيو ايتاليا برگزار کرد. شرکت کنندگان اصلي در کنفرانس ها "جورج هارار" از بنياد راکفلر، "فارست هيل" از شرکت فورد، "رابرت مک نامارا" از بانک جهاني، و "موريس استرانگ" هماهنگ کننده برنامه هاي بين المللي خانواده راکفلر بودند. استرانگ همان کسي است که در سال 1972 ميلادي، نشست "کره زمين" را با هماهنگي سازمان ملل در استکهلم برگزار کرد. اين نشست تنها بخشي از دهه ها تلاش بنياد راکفلر در راستاي استفاد از علم براي توليد نژاد برتر انسان ژنتيکي تحت عنوان "پروژه" بود.
مهندسي ژنتيکي نژاد برتر
پشت پرده "بانک اسوالبارد" يا همان "تالار جهاني بذر اسوالبارد" دست هاي پنهان راکفلر حاکم است. بنياد راکفلر و شرکاي آن، از دهه 1920 ميلادي، پروژه خود را آغاز کردند. پروژه اصلاح نژاد انسان. نژادي که هيتلر و نازي ها آن را "نژاد برتر آريايي" مي دانستند و بنياد راکفلر آن را "نژاد برتر مهندسي شده ژنتيکي".
بنياد راکفلر از دهه 1970 ميلادي نفوذ قدرتمند خود در سازمان ملل و بانک جهاني را آغاز کرد و امروزه شاهديم که مبالغ بسياري را در بانک جهاني و برنامه توسعه و تغذيه سازمان ملل سرمايه گذاري کرده است تا بدين وسيله به هدف شوم خود دست يابد.
سياست بنياد راکفلر و بنياد فورد اين بود که متخصصان علم کشاورزي را از کشورهاي جهان سوم جذب آمريکا کرده و پس از دوره آموزشي دوباره آنها را به کشورهاي خود بازمي گرداندند تا با در خدمت قراردادن علم خود در مسير اهداف آمريکا بدين وسيله اقتصاد آمريکا و بخصوص "انقلاب ژنها" پيشرفت کند.
بنياد راکفلر تمامي توجه خود را بر روي محدود کردن عمر انسان به "نظم توالي ژن ها" متمرکز کرده تا بدين ترتيب بتواند نسل منتخب، نژاده و برتر خود را با نهادينه کردن ويژگي هاي دلخواه خود در انسانها به دست آورد. پس از جنگ جهاني دوم، "نسل سازان" نازي هيتلر از آلمان به آمريکا آورده شدند تا در خدمت خواسته هاي آمريکا و راکفلر "انقلاب ژنها" را پايه ريزي کنند.
در سال 1946 ميلادي، "نلسون راکفلر" به همراه "هنري والاس" رئيس شرکت Pioneer Hi-Bred در سفر به مکزيک، "انقلاب سبز" را کليد زدند. آنها در ابتدا مدعي بودند که مي خواهند نظام غذايي کشورهاي ضعيف و جهان سوم را تحت حمايت و پوشش قرار دهند اما بعدها مشخص شد که همانند انحصاز نفت، بنياد راکفلر براي صنعت کشاورزي هم نقشه کشيده است. همان طور که هنري کيسينجر در دهه 1970 ميلادي گفت: "اگر شما نفت را کنترل کنيد کشور را در دست خواهيد گرفت و اگر غذا را کنترل کنيد، مردم را".
بنياد راکفلر قدم به قدم با "انقلاب سبز" خود بر روي ژن گياهان و حيوانات پژوهش و آنها را مهندسي کرد.
"جان.اچ ديويس" که معاون وزير کشاورزي دوره دوايت آيزنهاور بود يک بار در سال 1956 ميلادي در مقاله اي در دانشکده تجارت و بازرگاني دانشگاه هاروارد نوشت که آمريکا بايد از برنامه هاي دولتي به هدف دست برداشته و از کشاورزي به تجارت کشاورزي روي بياورد. او خوب مي دانست چه در سر دارد و چه مي گويد. انقلاب و تحول در صنعت کشاورزي موجب کنترل خوراک و غذا گرديد.
سياست "انقلاب سبز"  بر پايه تکثير بذرهاي دو تخمکي در بازارهاي رو به توسعه بود. مشکل اين بذرها اين بود که ظرفيت بازآفريني نداشتند. بتدريج کشاورزان مجبور به خريد بذرساليانه از شرکت هاي تحت نظر راکفلر و شرکا شدند و بدين ترتيب تحت سيطره "دست هاي پنهان" بازار تجارت کشاورزان کنترل شد و هدف نياز کشاورزان و صنعت کشاورزي به "دست هاي پنهان" محقق شد.
معرفي فناوري کشاورزي مدرن آمريکا، کودهاي شيميايي، و بذرهاي دوتخمکي تجاري همه کشاورزان کشورهاي پيشرفته را به شرکت هاي ذيربط در امر تجارت محصولات کشاورزي وابسته کرد. اين امر نتيجه يک دهه فرايند برنامه ريزي شده بود. آمريکا با ايجاد "کشاورزي بازارنهاد" که در اصل، "کشاورزي کنترل شده تجارتي" است، ريشه صادرکنندگان عمده محصولات کشاورزي را خشکاند. بنياد راکفلر و فورد، دست به دست يکديگر دادند تا به اهداف سيا (CIA) خدمت کنند.
"انقلاب سبز" زمينه جهاني سازي
کار، طبق نقشه بزرگ "دست هاي پنهان" پيش مي رفت. رعيت هاي حومه شهرها بناچار به شهرها پناه برده و به دنبال کار مي گشتند؛ بدين طريق به خدمت کارخانه ها در آمده و به خواسته صاحبان اين انديشه کمک مي کردند و نهايتاً "جهاني سازي" شکل گرفت.
انقلاب سبز با شکل گرفتن زنجيره اي از عوامل قوت يافت. بانک جهاني از هيچ کمکي براي آمايش سرزمين ها، تحقق پروژه هاي آبرساني، تأمين کود، تقويت خاک حذر نکرد و "هفت خواهر نفتي" جهان تمامي نيترات، نفت خام و ديگر مايحتاج انقلاب سبز را تأمين کردند.
دولت آمريکا در آغاز راه "انقلاب سبز"، با زيرکي تمام، براي خريد کود و بذر، به کشاورزان وام داد. کشاورزاني که فادر به شرکت در اين طرح نبودند، از بخش خصوصي وام گرفتند و به دليل نرخ بهره بالا قادر هيچ سودي براي آنها باقي نماند. پس از برداشت محصول، مجبور به فروش همه محصولات خود براي پرداخت قسط وام و بهره آن بودند. بتدريج به وام دهندگان و تجار وابسته شده و حتي زمين هاي خود را از دست دادند.
بنياد راکفلر با رساندن پروژه "انقلاب سبز" به سر منزل مقصود، پروژه ديگري به نام "انقلاب ژن ها" را کليد زد که نام خود را از رئيس بنياد يعني "کانراد کانوي" گرفت که "انقلاب ژن ها" خود داستاني جدا دارد که بايد به آن جداگانه پرداخته شود.

عکسهای نماد فراماسونری در پارک هفت چنار تهران ( باغت آباد نامسلمون)

يكشنبه ۰۱ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۳۸

بوستان هفت چنار تهران که سه نماد فراماسونری در آن قرار دارد
یکی از سه نمادهای فراماسونری در پارک هفت چنار تهران
سنگ فرش شطرنجی و نماد فراماسونری در پارک هفت چنار تهران